یادداشت‌های فلسفی

دین، زبان، فلسفه، انسان و درد

۸ مطلب با موضوع «دین» ثبت شده است

عوارض عادی شدن کلمه‌ای به نام "ایمان"

پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۲۶ ق.ظ

خیلی سخت است که انسان موضوعی را از اعماق درونی مغز که با احساس آب دیده است، بیرون بیاورد و به آن بپردازد. اصلاً شاید دقیقاً باید از همین جا آغاز کرد. از ایمان! از همین چیزی که خیلی سخت بیرون می‌آید. از باور به درستی که حالا حرفی بسیار معمولی شده است. حرفی که هیچ انگیزه‌ای را در انسان برنمی‌انگیزد. و به نظر من این بزرگترین آفتی است که ممکن است به جان بشریت افتاده باشد. یعنی فراموش کردن خود حقیقی انسان!
انسان موجودی است که آفریده شده تا تنها یک حقیقت را متبلور نماید و آن ظهور ایمان در اوست. مابقی، آنچه ما به دنبال آن هستیم؛ لکنت است. سرابی است خالی و پوچ که شاید عده‌ی بسیار اندکی به پوچی‌اش پی ببرند. و اما آن دیگرانی که هنوز این پوچی را ندیده‌اند، چنان در خواب‌اند که گویی هرگز بیدار نبوده‌اند. بیمارگونه و هراسان به دنبال دیگری راه می‌افتند. در تکاپو و تلاشی شبانه روزانه و خستگی ناپذیر تا به جایی چنگ بزنند. چشم‌هایی حریص از حدقه درآمده تا چه چیز را ببینند. هیچ چیز را!
افعی‌زادگانی پیرامون یکدیگر؛ و در این پلشت‌زار دنیا هیچ کدام در برابر نکبت، تغییر و واکنشی نشان نمی‌دهند.
صحبت از بی‌ایمانی است. شوره‌ای خورنده که به جان انسان‌های شور بخت می‌خزد تا یک‌یک و به مرور از پایشان درآورد. اما حتی در این ظلمات هم راهی هست تا دریابیم. تا چشم باز کنیم و ببینیم. تا نور هستی بخش در رگ‌های شوره خورده‌مان جان تازه‌ای بدمد. تا حیات دوباره بگیریم و زنده باشیم. و از آنچه ایمان برایمان می‌آورد بهره‌ای ببریم.
حالا اگر کسی یک روز خواست تا از این دخمه‌ی تاریک و نمور بیرون بیاید، باید محکم باشد. به آنچه می‌کند ایمان داشته باشد و با پاکی غسل کند. خدایش را که او را هدایت کرده است، سپاس بگوید و باز تن به ذلت و بردگی ندهد!
او از لوثِ وجودِ این همگانیِ بی‌هویت بٓری شده است و آری، حالا یک راه پیش رو دارد : استواری!
پس روز به روز، روحش در برابر کلمه‌ای به نام “ایمان” حساس‌تر می‌شود. او متحمل دردهای بسیار خواهد شد و باید این را از همان ابتدا بداند، تا روزی که خداوند دردش را درمان کند.
و اما آنکه روحش در برابر این ارتعاش واکنشی ندارد، او تا ابد در دخمه‌اش خواهد ماند!
او مستوجب عقوبت است.

سرود شکرگزاری - کتاب دوم مزامیر-آیه ۶۷

يكشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۷:۴۳ ق.ظ
خدایا، بر ما رحم کن و ما را برکت ده و نور روی خود را بر ما بتابان، تا بوسیله‌ی ما اراده‌ی تو در جهان شناخته شود و خبر خوش نجات تو به همه‌ی مردم روی زمین برسد.
خدایا، باشد که همه‌ی مردم تو را ستایش کنند؛ باشد که همه‌ی قوم‌ها تو را سپاس گویند!
همه‌ی قوم‌ها شاد شده، سرود خواهند خواند، زیرا تو از روی عدل و انصاف مردم را داوری می‌کنی و آنها را هدایت می‌نمایی.
خدایا، باشد که همه‌ی مردم تو را ستایش کنند؛ باشد که همه‌ی قوم‌ها تو را سپاس گویند! آنگاه زمین محصول خود را تولید خواهد کرد و تو ما را برکت خواهی داد و همه‌ی مردم جهان به تو احترام خواهند گذاشت.

هستی، انسان، گناه - ۰۲

جمعه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۳:۳۲ ق.ظ
ادامه از هستی، انسان، گناه - ۰۱
..
دو راه در مقابل انسان شکست‌خورده و آن کس که احساس گناه می‌کند.
.. و انتخاب با گناهکار است.
...
- وسوسه‌ای اغواگر که او را به عمق خودش می‌برد و از او می‌خواهد که از خودش و از زندگی متنفر شود و در ادامه به او بی‌لیاقتی و بی‌قیدی می‌آموزد؛ تا دوباره و دوباره دچار گناه شود.
انسانی که در این حالت قرار می‌گیرد، ضعیف می‌شود و هر جاندارِ ضعیفی، طعمه‌ی لذیذ و سهل‌الوصولی برای کفتارها و درندگان بدصفت است. انسانی که کرامت انسانی‌اش را بر اثر ضعف از دست داده، روحش آهسته آهسته و در خفا می‌میرد و شیطان آن را تسخیر می‌کند.

- در همین مواقع ناامیدی، می‌شود انسان شکست‌خورده ایمان بیاورد، به چه؟ به یکتای بی‌همتا. او که ایمان می‌آورد، مؤمن نامیده می‌شود. او از رحمت بی‌بدیل خداوند، هرگز ناامید نمی‌شود. زیرا او در ستیزی شبانه‌روزی با تاریکی است. اوست که به سوی آفریدگارش باز می‌گردد. چرا که راه دیگری نمی‌شناسد. او توبه می‌کند و به‌ سوی هستی‌ دهنده‌اش باز می‌گردد. او کاملاً می‌داند، که اگر اسیر وسوسه‌های اغواگرانه‌ و ناامیدگرداننده‌ی شیطان بشود، رو به سوی مرگ نهاده است. مرگی تدریجی و به مرور .. مرگی که او را جاودانه در ظلمت رها می‌کند. پس آنکه ایمان دارد، در این جهان امیدوار زندگی می‌کند و با امید است که انسان زنده می‌ماند آزمون‌ها یکی پس از دیگری از سر می‌گذراند.
آنکه گناه می‌کند، شکست خورده است؛ اما شکست‌خورده‌ای که ایمان دارد، امیدوارانه، استوارتر و مصمم‌تر از گذشته بلند می‌شود و ادامه می‌دهد.
او به خوبی می‌داند که برای رسیدن به پروردگارش، باید دوباره و دوباره تلاش کند. دوباره سر فرود آورد و از آفریدگارش بخواهد که او را ببخشد و البته که وعده‌ی خداوند خلاف نمی‌شود. و آن بخشش بی‌انتهایش است.
پس قلبش محکم‌تر می‌تپد و امیدی تازه در رگ‌هایش به جریان در می‌آید. او که قبلاً برخاسته، و افتاده بود؛ دوباره برمی‌خیزد. او برخاستن را می‌آموزد تا روزی آن را به دیگری بیاموزد.
و می‌داند، که اوست که هدایت می‌کند. همواره خداوند است که بندگان را به خیر و شر رهنمون می‌شود و به انسان گوشزد می‌کند که هیچ زمانی از وسوسه و شر شیطان در امان نیست، مگر اینکه به آغوش مهربان او بازگردد.
..
بعد یاد خداوند است که دل را آرام می‌کند و انسان را امیدوار می‌گرداند و او را به تلاش و نظم دعوت می‌کند. به تکرار، و تکرار؛ این هولناک‌ترین پدیده‌ی هستی، وقتی خوبی را در انسان نهادینه کند؛ آجرهایی است که بر هم گذاشته می‌شوند تا ستونی بالا بیاید که بر آن، سقفِ اطمینان جای می‌گیرد. تکراری که خوبی را در نهاد انسان می‌کارد و ایمانی که وسیله‌ی نجات آدمی است.
قلبی که محکم‌تر می‌زند، نشان سلامتش است؛ و انسانی که امیدوارتر می‌رود، نشان سلامتش.
و خداوند بازگشت کنندگان را دوست دارد.

پایان

سوره البقره - آیات ۱ الی ۵

جمعه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۵۹ ق.ظ

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ


الٓمٓ (۱)


ذَٰلِکَ ٱلْکِتَٰبُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ (۲)

این کتاب بدون هیچ شک، راهنمای پرهیزکاران است.


ٱلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِٱلْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ یُنفِقُونَ (۳)

کسانی که به غیب ایمان دارند و نماز می‌خوانند و از روزی‌ِشان انفاق می‌کنند. 


وَٱلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِٱلْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (۴)

و کسانی که به آنچه به تو و آنچه به قبل از تو نازل کردیم، ایمان آورده و به آخرت ایقان دارند. 


أُو۟لَٰٓئِکَ عَلَىٰ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُو۟لَٰٓئِکَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ (۵)

ایشان از جانب پروردگارشان هدایت شده‌اند، و ایشان رستگارانند.


هستی، انسان، گناه - ۰۱

پنجشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۴۵ ق.ظ

قرار بود این مطلب در مورد هستی تحریر شود، اما در میانه پایش به انسان و گناه باز شد ..

چند سالی است که صحبت‌هایی در مورد [هستیِ رو به انبساط] مطرح می‌شود. در مورد جهانِ پیرامونی که حجمش رو به افزایش است و دلیل آن را دور شدن کهکشان‌ها از یکدیگر ذکر می‌کنند!!

این فرضیه حالت بسیار کودکانه و کندذهنانه‌ای :) به خود می‌گیرد وقتی که فکر کنیم؛ ما چطور جهان را منبسط شونده فرض می‌کنیم در صورتی که هنوز هیچ ایده و یا تصوری از مرزهای بیرونی آن نداریم!!؟


  • قابل توجه عُلَما و دانشمندان:
حالت انبساط برای یک فضا وقتی معنی پیدا می‌کند که بدانیم آن فضا؛ مثلاً حجمی معادل x را دربرگرفته و این حجم طبق معادله‌ای مثلاً شبیه x+t در حال افزایش است. این معادله دو مجهول دارد و با فرض اینکه - در جهت اثبات نظریه‌ی انبساط گام برداشته - پارامتر t را زمان قرار دهیم و آن را منبسط‌شونده و مبتدا از مبدا طبیعی در نظر بگیریم، یعنی عدد ۱، باز هم با معادله‌ای روبرو هستیم که یک متغییر مجهول یعنی x دارد که مبین یا تعیین‌کننده‌ی انبساط نخواهد بود.


در اثر کوچک شدن ذهن، کار بشر به جایی رسیده است که دیگر حتی نمی‌تواند خودش را از چهارچوب ذهنی یک فکر نادرست رها کند؛ و این بدون شک بدلیل نوع استنباط بشر از هستی و نگرش آن به جهان پیرامونی است.
در این دوره، یعنی در سال‌های ابتدای قرن بیست و یکم، بشر دچار یک کم ذهنی مزمن شده است. حالتی که سخت باور نکردنی است و در کلمه نمی‌آید، زیرا مملو از معادلات احمقانه‌ی ریاضی و فیزیکی است. معادلاتی که هدف اساسی زندگی گذرای انسان را هم تحت‌الشعاع خود قرار داده‌اند.
در نتیجه، انسان از ادراک فطری ماورایی و فراطبیعی خود به مرور زمان فاصله گرفته و دچار یک تنگی روحی و تنیدگی شعوری شده است. زیرا نیروهای طبیعی و فطری‌اش را به دست فراموشی سپرده و به معنیِ مطلقِ کلمه، خود را دچارِ عقلِ لنگ کرده است. عقلی که خیره‌سر و نمک‌نشناس و ناسپاس است و تا انسان را در پیله‌ای که خودش با دست خودش به دور خودش تنیده خفه نکند، دست از سرش برنمی‌دارد.
پس بهتر این باشد که انسان سعی کند، با تلاش مضاعفی به کیهان و هستی بپردازد و خود را از پیله‌ی عقل بیرون بیاندازد. اما گویی بدون اینکه برای این شناخت قانون تعیین کند، نمی‌تواند بفهمد. پس شروع می‌کند به سخن گفتن ریاضی‌وار درباره هستی و کیهان و ساخت و پرداخت تئوری‌های پوچ و بی‌اساس که براساس عقل کم‌بین خلق می‌شوند و در آخر کارش به اینجا می‌کشد که بیاید دیوار‌های هستی را هم طراحی کند. کوته‌فکری کند..
البته باید خدا را شکرگزار بود که عقل هنوز برای گناه و توبه معادله‌ای کشف نکرده است، زیرا پایش به آنجا نمی‌رسد و تمام آن، تنها موضوعی سری و پنهان بین انسان و پروردگارش است. این را که -انسان هر چقدر هم پاک و درست زندگی کند؛ بسته به درک‌اش از حیات، از گناه دور نخواهد ماند و بالاخره این وسوسه روزی به سراغش می‌آید و آن روز موقع امتحان است.!- عقل نمی‌فهمد.

پس عقل را رها می‌کنم و به سراغ انسان می‌روم.

او یا از این نبرد سر بلند بیرون می‌آید یا شکست می‌خورد.
در هر دو صورت آن امتحان پایان می‌پذیرد و امتحان دیگری در زمانِ نامعلوم دیگری روی می‌نماید و او را محک می‌زند.
در تمام این حالات تنها یک موضوع است که انسان می‌تواند آن را به یاری خویش بخواند و آن فراموش نکردنِ یکتاییِ فرمانروایِ مطلقِ کیهان است. چیزی که در انسان تا مرزِ «شدنْ» می‌آید، اما هیچ‌وقت "نمی‌شود". ذاتی که پر از هستیِ مطلق است. آنکه امتحان را برای انسان قرار می‌دهد تا او را به خودش بخواند، و او انسان شکست‌خورده را بیشتر می‌پسندد.
دو راه در مقابل انسان شکست‌خورده و آنکس که احساس گناه می‌کند.
.. و انتخاب با گناهکار است.
...
و دو راهِ پیشِ رو؛ در "هستی، انسان، گناه - ۰۲" می‌آیند.

چه کسی به بازوی ابراهیم نیرو داد

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۱، ۰۶:۴۴ ق.ظ
چه کسی به بازوی ابراهیم نیرو داد، چه کسی بازوی او را بالا و محکم نگه داشت که از روی ضعف پایین نیافتد. هر کس این را دید، می بایست بی حرکت می ماند.
چه کسی به روح ابراهیم توان داد، که چشمش خیلی برای دیدن اسحاق و یا بازویش تیره نشد. هر کس این را دید، می بایست کور می شد.
و هنوز، برای آنهایی که بی حرکت و کور شده اند، بسیار غیرمعمول است ، هنوز بسیار عجیب است که کسی بتواند داستان را بگوید و حق آن را به تمامی ادا کند.
ما آن را می دانیم، همه ی ما - آن فقط یک امتحان بود.
ترس و لرز - سورن کیرکگارد

منبع:
http://philosophical-notes.blogspot.com/2012/06/who-gave-strength-to-abrahams-arm.html

یکتای انکار ناپذیر

پنجشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۷:۵۲ ب.ظ

قصد دارم از بنیادی‌ترین مسئله‌ی اعتقادی بشر بطور خلاصه صحبت کنم.

اینکه وجودی انکار ناپذیر، وجود دارد و یکتا است، قابل اثبات بوده و در این یادداشت اثبات وجودی می‌شود. حالا این با هر فردی است که به این وجود یکتا را به رسمیت بشناسد یا خیر. این اتفاق تغییری در وجود یکتای خدا، بوجود نخواهد آورد.

 

- آغاز می‌کنم با یک کج‌فهمی از واژه‌ی «خدا». یکتایی که در این یادداشت اثبات می‌شود، دربرگیرنده‌ی خدای ادیان نیز بوده، و در برگیرنده‌ی تمام خداهای دیگری که بشر تعریف کرده و یا نکرده است نیز، هست و خواهد بود. ابتدا باید ببینیم که منظورمان از «خدا» چیست؟

بدلیل اینکه در این یادداشت، وجود خدا اثبات می‌شود، قاعدتاً نباید منظوری از این خدا وجود داشته باشد. بدلیل اینکه، این اثبات وجودی است و اعتقادی نیست.

بنابراین، اگر اثبات وجودی شد، باید چیز مورد نظر که در اینجا «خدا» است،‌ نامی باشد که به یک مفهوم و یا واقعیت داده شده باشد. این اسم را شما می‌توانید «خدا» نگذارید و هر چیز دیگری بگذارید. وقتی از اثبات وجودی صحبت می‌کنیم، نام معنی پیدا نمی‌کند، بلکه آن وجودی که بعد از اثبات، نام می‌گیرد، اهمیت پیدا می‌کند.

چیزی که وجود دارد، یک هستی است که از تمام ابعاد بی‌نهایت است. وجود هستی انکار ناپذیر است. به عبارت دیگر، چیزی که از منظر نظر انسان - این انسان می‌تواند یک فرد باشد یا جمع - وجود دارد را هستی نام می‌گذاریم. از دید هر فرد این هستی می‌تواند و باید منحصر بفرد باشد، اما وجود خواهد داشت. فرض می‌کنیم شما فردی هستید که فکر می‌کنید دنیای خارج و حتی خود شما، خیال و توهم است و هیچ چیز در دنیا وجود ندارد و فقط خیال وجود دارد. حتی برای چنین انسانی نیز یک چیز وجود دارد و آن خیال و توهم است. دست کم ما می‌توانیم ادعا کنیم که، برای انسان؛ وجود، وجود دارد. 

 

+ یک مجموعه انتخاب کنید و اسمش را بگذارید O. حالا هر چه در هستی از منظر نظر شما، وجود دارد در این مجموعه بگذارید. در مقابل، شما هیچ چیز دیگری در دست نخواهد داشت که در این مجموعه نگذاشته باشید. حالا همان «هیچ» را هم در این مجموعه بگذارید. پس:

O = A + B

A = هستی

B = نیستی

مجموعه‌ی O تعریف شد. این مجموعه‌ی تمام چیزهایی است که در عالم وجود دارد.

این مجموعه، یکتا است و نام گرفته است. نام آن مهم نیست، بلکه وجود و یکتایی آن مهم است. یکتا است، زیرا می‌توان آن را با یک نام نامید. بی‌شمار است زیرا مجموعه‌ای است از بی‌نهایت چیز که در هم تنیده‌اند. 

-- نکته‌ی مهم: یکتایی مجموعه‌ی O نسبت به بی‌شماری‌اش اولویت دارد. زیرا، بی‌شماری در درون مجموعه اتفاق می‌افتد، اما یکتایی در بیرون مجموعه.

 

بنابر گفته‌ی ادیان، خدا خالق است و قادر است و در دست دارنده‌ی هستی است که این مجموعه است. تمام صفات خدایی را که ادیان تعریف می‌کنند، شما می‌توانید در مجموعه‌ی O بیابید و حتی خودتان را. این مجموعه، خدای نیهلیست‌ها را نیز در بر می‌گیرد.

هر چه هست و نیست، همین است که شما می‌توانید اسمش را «خدا» بگذارید یا «بت» بگذارید یا «عالم» بگذارید و یا هر چیزی که می‌خواهید؛ اما وجود و یکتایی‌اش را نمی‌توانید انکار کنید. 

 

--- شاید بتوان توحید ابراهیم را به این تعریف شبیه دانست. خدای اسپینوزا و برکلی هم می‌توانند نمونه‌های تلاش برای تعریف خدا در مجموعه باشند. و البته، «یک» مفهومی که فلوطین «plotinus» از آن صحبت می‌کند بسیار به این تعریف نزدیک و شبیه است. اما این تعریفی که من از وجود یکتا می‌کنم، صرفاً (Transcendental) یا به عبارتی غیر جبری و ماورایی نیست بلکه امکان غیر ماورایی بودن را نیز در خود دارد.

 

×این موضوع جای بسط زبانی بیشتر دارد که در حوصله‌ی این یادداشت نیست. هسته‌ی مرکزی نظریه در بالا بطور خلاصه بیان شد.

 

پایان

 

Enhanced by Zemanta

هیچ چیز کامل است

چهارشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۳:۲۵ ب.ظ

باید خاطر نشان کنم،‌ هیچ چیزی (چیز= هر چیزی که شما می‌توانید از آن صحبت کنید) کامل نیست. دلیل نقص چیزها، بطورکلی این است که هر چیزی ناخواسته وابسته است به یک مجموعه‌ای از تمام چیزهای دیگری که بی‌درنگ با آن چیز در ارتباطند.

چند نمونه مثال می‌آورم تا موضوع واضح‌تر شود.


۱- فرض کنیم (چیز=نمکدان). این نمکدان بطور خیلی اساسی مرتبط است با شما، بدلیل اینکه شمایید که نمکدان را مشاهده می‌کنید و از منظر نظر شماست که نمکدان برایتان معنی پیدا می‌کند. پس حداقل نمکدان به یک چیز مرتبط است - اگر به چیزهای دیگری مرتبط نباشد - و آن شمایید. پس می‌توان ادعا کرد که نمکدان در معنی خودش کامل نیست.


۲- فرض کنیم (چیز=درد). درد از درون نرون‌های عصبی شماست که معنی پیدا می‌کند. بنابراین درد با شما پیوسته است و بدون وجود شما معنی‌اش کامل نیست. و بدلیل اینکه جزء جدایی ناپذیر یک چیز معنی‌اش - در اینجا جزء جدایی ناپذیر چیز[درد] معنی‌اش[شما] - است، پس حداقل یک جزء از آن «چیز» کامل نیست. و بنابر تئوری مجموعه‌ها می توان ادعا کرد که: اگر یک جزء از «چیز»ی کامل نبود، آن «چیز» کامل نیست.
+[تئوری مجموعه‌ها در پاورقی توضیح داده خواهد شد]


۳- فرض کنیم (چیز=چیز). چیز معنی پیدا می‌کند وقتی شما آن را چیز می‌نامید. بنابراین به شما مرتبط است.


۴- فرض کنیم (چیز=شما). شما بطور کلی با خودتان مرتبط هستید، اما این دلیل بر نقص شما نیست زیرا شما امکان این را دارید که خودتان را بطور کامل درک کنید. نکته‌ی مهم اینجا این است که حداقل شما با هوایی که آن را تنفس می‌کنید در ارتباطید و بدون آن شما اصلاً معنای فعلی خود را نخواهید داشت. شما همچنین به مجموعه‌ی بینهایتی در ارتباطید که «شما» را تعریف می‌کنند.

توضیحات بیشتر خارج از حوصله‌ی این یادداشت خواهد بود.

 

پایان


Collection Theory:

 

IF (a ⊂ b)

and (a is not complete)

.....

So b must be not complete.

 

 

تئوری مجموعه‌ها:

اگر a زیرمجموعه‌ی b است و a کامل نیست؛ بنابراین b نمی‌تواند کامل باشد.

 

 

 



یادداشت‌های فلسفی

[ پروردگارا برای آنچه اهمیتی ندارد، چشمانی ضعیف به من بخش؛
و برای حقیقتِ خود، چشمانی روشن ]
دعایی متعلق به اُسقف آلبرتینی، نک به:
Dr. D. L. B. Wolff, Leipzig, 1854, iste, D.p. 293
مترجم: رویا منجم
..
در اینجا با انسان به معنی خاص کلمه سر و کار داریم. ببینیم چه‌هایش را چگونه می‌چیند و با خودش چگونه کنار می‌آید!
آیا راهی هست؟!
بعد از پنج سال که کم و بیش به انتشار نوشته‌هایم پرداختم، حالا بیشتر به این فکر می‌کنم که خطوط کلی را شفافتر و پررنگ‌تر از گذشته رسم کنم. لذا در اولین قدم، اسم وبلاگ را که سابق بر این با "یادداشت‌های یک نویسنده" شناخته می‌شد به "یادداشت‌های فلسفی" تغییر دادم.

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید