یادداشت‌های فلسفی

دین، زبان، فلسفه، انسان و درد

۴ مطلب با موضوع «یادداشت‌ها» ثبت شده است

اوضاع خارج از اتاقی

دوشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۷:۰۹ ب.ظ
به این ترتیب می‌گذرد:
اوقاتی که آدمی در خارج از اتاق می‌گذراند، شبیه حالتی که روح از کالبد بلند می‌شود، دلهره‌آور و گاهی سهمناک است. حضور خاطری در کار نیست و بیشتر سایش آهن بر آهن است. آسایشی رخ نمی‌نماید و اگر آنکه به دنبال دنیا می‌دود، میدانست که به دنبال خسران می‌دود، هرگز چنین نمی‌دوید..
این ها اندکی از پیوندهای خارج از اتاقی است که برایتان آوردم .
...
پس این غزلِ کهنه‌! ی سایه بخاطرم آمد:

ندانمت که چو این ماجرا تمام کنی
ازین سرای کهن راهیِ کجام کنی!

در این جهانِ غریبم از آن رها کردی
که با هزار غم و درد آشنام کنی!

بَسَم نوای خوش آموختی و آخِرِ عمر
صلاحِ کار چه دیدی که بی‌نام کنی!

چنین عبث نگهم داشتی به عمرِ دراز
که از ملازمتِ همرهان جدام کنی!

دگر هر آینه جز اشک و خون چه خواهی دید
گرفتم آن‌که تو جامِ جهان‌نمام کنی!

مرا که گنجِ دو عالم بهای مویی نیست
به یک پشیز نیرزم اگر بهام کنی!

زمانه کرد و نشد، دستِ جور رنجه مکن
به صد جفا نتوانی که بی‌وفام کنی!

هزار نقشِ نُوَم در ضمیر می‌آمد
تو خواستی که چون سایه غزل‌سرام کنی!

لبِ تو نقطه‌یِ پایانِ ماجرای من است
بیا که این غزلِ کهنه را تمام کنی!

غزل از: هوشنگ ابتهاج (سایه)

متصلیه

جمعه, ۲۰ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۳۱ ب.ظ
وقت آن بود که یک دیداری با اوقات گذشته ام، تازه کنم، بنابراین تصمیم، با تکرار یک تجربه اما به روزتر و جدا از خذف و سانسىور، صفحه ای باز کردم که مطالبش ادامه دهنده ی راه یادداشت های خودم در پرشین بلاگ باشد. گاهی اوقات انقدر با خودم کلنجار می روم که چیزی ننویسم، حرفی نزنم، اصلاً مگر آگاهی با نوشتن و گفتگو و بحث بدست میاید. اگر اینطور بود تمام انسان های صاحب مکتب بعد از گفتگو و جدل، برای بشر پیغام و مکتب می آوردند، حال آنکه آنان که در تاریخ یادگاری از خود به نیکی برجاى گذارده اند، از ماندن در جنگل ها و پیمودن بیابان ها و گذراندن در غارها و همه را به تنهایی گذاردن بوده، که اینگونه برفروخته اند و نورشان برای همیشه ى بشر باقی گذاشته اند. بعد قلبم که درد می گیرد در می یابم که رسوا شده ام.
حال چگونه باشم؟
می دانم، اما نمی توانم، که من ضعیفم و نامطمئن، به خودم؛ که انسان بدرستی هر چه می کشد از خودش می کشد.

چرا صحبت می‌کنیم؟؟

چهارشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۱، ۱۲:۳۱ ق.ظ
نکته‌ای که باید خاطر نشان شود:
چرا با یکدیگر صحبت می‌کنیم؟ از آنجایی که دو طرف یک دیالوگ، هرگز نمی‌توانند صد در صد به زبان و شالوده‌ی گفتمان که دیالوگ بر آن استوار است، اطمینان کنند و اگر هم اطمینانی حاصل شود با علم به این پذیرفته شده است که ساختار و شالوده‌ی کلی زبان قابل اعتماد نیست. پس گفتگو، امری نادرست (به این معنی که صد در صد درست نیست) معنی می‌شود. اما ما بطور ناخودآگاه با یکدیگر صحبت می‌ک
نیم و از آنجایی که تعامل زبانی که همان گفتگو است، در آدمی از غریزه پیروی می‌کند و غریزه در موجودات خطا نمی‌کند، پس عمل صحبت کردن، عملی درست است.
اما دلیل درست بودن این عمل، نکته‌ی قابل اشاره‌ای است که بنده قصد دارم آن را بیان کنم.
در صحبت، با علم به نادرستی آن، احتمالِ به وقوع پیوستن یک اتفاق وجود دارد و آن، احتمالِ درک متقابل طرفین از یکدیگر و یا حتی احتمال درک یک طرف از طرف دیگر است. احتمال درستی که وجودش، واقع شدن بحث را توجیه می کند. پس صحبت و یا گفتگو می‌کنیم، به احتمال آنکه نقطه‌ی مشترک قابل درکی در گفتگوی با دیگری رخ دهد، تا واقعیت فردی منحصر به فردِ فرد، حتی به مقدار بسیار ناچیزی با واقعیت منحصر به فرد دیگری به اشتراک گذاشته شود.
پایان

اشتباه در طول سالیان

جمعه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۱، ۰۲:۱۲ ب.ظ

نکته‌ای که بنظرم آمد، حقیقت جاری در رگ و پی زندگی است. این چیزی که بشر مدام در طول سالیان به دنبالش می‌گشته‌ است و می‌گردد.
اصلاً هیچکدام از تعاریفی که بشر در طی سالیان از حقیقت کرده است، حقیقت جاری را تعریف نمی‌کند. دقیق که بنگریم، هر مکتب فلسفی، هر ایدئولوژی، هر دین، هر راهی که یک انسانی آمده است و معرفی کرده است، حقیقت از منظر نظر همان انسان بوده است. بعد ناآگاهانه (و یا بعضاً آگاهانه) آن انسا
ن آمده است و برای دستاورد شخصی خودش چهارچوب گذاشته است و حقیقت را در آن چهارچوب تعریف کرده است و آن را برای بشر تجویز کرده است. و منظورش این بوده که راه رسیدن به حقیقت از مجرای این فلسفه، ایدئولوژی، مسلک و یا روش امکان پذیر است.
در صورتی که همگی آنها کم دیده‌اند و متوجه این ماجرا نشده‌اند که راه دریافت حقیقت از انسان است که آغاز می‌شود و به هم اوست که ختم می‌شود. و بنابراین آن حقیقتی که درک می‌شود یگانه بوده و مختص فرد درک کننده است و باید حقیقتی که دیگری درک می‌کند با حقیقتی که او درک کرده است، متفاوت باشد.
یادداشت‌های فلسفی

[ پروردگارا برای آنچه اهمیتی ندارد، چشمانی ضعیف به من بخش؛
و برای حقیقتِ خود، چشمانی روشن ]
دعایی متعلق به اُسقف آلبرتینی، نک به:
Dr. D. L. B. Wolff, Leipzig, 1854, iste, D.p. 293
مترجم: رویا منجم
..
در اینجا با انسان به معنی خاص کلمه سر و کار داریم. ببینیم چه‌هایش را چگونه می‌چیند و با خودش چگونه کنار می‌آید!
آیا راهی هست؟!
بعد از پنج سال که کم و بیش به انتشار نوشته‌هایم پرداختم، حالا بیشتر به این فکر می‌کنم که خطوط کلی را شفافتر و پررنگ‌تر از گذشته رسم کنم. لذا در اولین قدم، اسم وبلاگ را که سابق بر این با "یادداشت‌های یک نویسنده" شناخته می‌شد به "یادداشت‌های فلسفی" تغییر دادم.

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید