یادداشت‌های فلسفی

دین، زبان، فلسفه، انسان و درد

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مخاطب خاص» ثبت شده است

عاشقانه‌ها - ۰۴

جمعه, ۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۲۲ ق.ظ

سپاسگزارم از شما، که شاعرم کردید

به خیلِ عاشقانتان، چو داخلم کردید


از آن دهان تنگتان چو غنچه‌ای چیدم

به میکده بِبُرده‌اید و عارفم کردید


من از خیال رویتان به شب نمی‌خوابم

و تخت و آن حوائجی، که حاصلم کردید


چو بنده هر که دیده آنچنان پری رویی

به حالتی به سر رَوَد، که عاشقم کردید!


و گر سخن بجز شما کسی به من گوید

چنانْشْ به تیر می‌زنم، که واقفم کردید


به قصر و بارگاهتان، به قصدتان دیشب

به آن امید آمدم، که وامِقَم کردید


و این جوابِ سخت از آن لب قشنگ آمد

"برو به شهرِ خود ای که، کلافه‌ام کردید"


چنین که با منِ بی‌دل شما بِکَردی تا

نمازم از برایتان، که کافِرم کردید


چگونه در هوایتان به سر کُنَد مهدی

شما که با خیالتان، مسافرم کردید

عاشقانه‌ها - ۰۳

پنجشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۰۰ ب.ظ
خیالِ رویِ تو را من به هر کجا ببرم
به نغمه و غزلی تا لب صبا ببرم

به انعکاس شب و از پی‌آمدِ روزش
به حدِ فاصل دریا و انتها ببرم

به رکنِ آخرِ این مصرع و به این فعلن
بیا بده به من آن را که تا خدا ببرم

و بعد شبی بی‌مقدمه گفته باشی که
برو تمام شو عاشق .. دِگَر نیا ببرم

شهیدِ تو بشوم یا شهیدِ تو نشوم
حدیثِ عشق تو را من به سر و پا ببرم

چه می‌شود بشوی مهربان و بگذاری
که دست را به دامنت، به آن هوا ببرم

سواحلِ تنِ تو بامدادِ امید است
نمرده‌ام وَ نمیرم چو این بلا ببرم

تو دل بده به نیازم و ناز کمتر کن
بگو به مهدی که بازآ تو مبتلا ببرم

عاشقانه‌ها - ۰۲

پنجشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۰۵ ب.ظ
به قد و قامتتان من ندیده ریحانی
و خط و عارض و بُستان و تیرِ مژگانی

و آن دوتا عسلِ قلوه‌ای مربایی
لبان غنچه‌ی شسته به آب روحانی

منم به فکر شما تا که خاطری ببَرَد
خیال و شعر مرا تا سماع رباّنی

و طعمِ آن شکلات و نماز و بالتیکا
ربوده خوابِ شب از چشمِ رو به ویرانی

چه می‌شود که شما با مساعدت ببرید
مرا به آن شب و آن خاطرات پنهانی

به اخمِ آن دو کمان و به لرزش دستم
به آن سوال و جواب و به آن پریشانی

به قلب من شَرَری زد، چنین گواهی شد
که ای پسر نرو آنجا، نرو به مهمانی
..
و شعله‌ای که گرفت از درون تمامم را
سر و زبان و دهان و قلب و سبحانی

جسارت است، ببخشید، می‌شود آیا ..
بگیرم از لبتان، بوسه‌ای دبستانی ؟!
..
چو شب گذشت و مهدی به خوابتان نرسید
به یک پیام دهیدش، شفا و درمانی

عاشقانه‌ها - ۰۱

جمعه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۵:۵۲ ق.ظ

برای آنکه به دوست داشتنم نزدیک‌تر است ..

...

قلبم

پا به پای کوچِ شبانگاهیِ واژه‌

با تو است،

و انگشتانم

حریصانه

مرواریدهای تو را می‌طلبند.

ای آنکه به دوست داشتنم نزدیک‌تری ..


لب‌هایم

چنان عطش‌آلود

در این خیالِ تنگ

از تردیدِ تو کام می‌گیرند

که تو را خواب برُباید،

و سینه‌ام افروخته تا باد

برایت

اقاقی و نرگس بیاورد.


خطِ سفیدِ صبح

نغمه‌هایِ بلبلِ مست

حدیثِ عشقِ مرا

به تو

خواهد رساند.

ای آنکه به دوست داشتنم نزدیک‌تر شده‌ای ..

زبان و نقص زبانی

يكشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۹:۴۴ ق.ظ

مطلب قابل طرح اینکه، زبانی که توسط آن با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنیم از یک نقص بزرگ رنج می‌برد و آن تطبیق نداشتن اِلِمان‌های زبانی با مفاهیمی است که زبان توسط لغات به آنها اشاره می‌کند. نمونه بارز این نقص را در سوءتفاهم مشاهده می‌کنیم. هنگامی که شما سعی داشته‌اید مطلبی را به زعم خود بیان کنید، و مطلب مورد نظر شما اشتباه فهمیده شده است.
سوء تفاهم یا به عبارت دیگر کج‌فهمی، به ۳ دلیل اتفاق می‌افتد:
- نداشتن مهارت کافی گوینده در استفاده از لغات.
- نداشتن مهارت کافی شنونده در استفاده از لغات.
- کافی نبودن اعتبار لغت در مقایسه با مفهوم مورد نظر.

با فرض داشتن مهارت کافی گوینده و شنونده در استفاده از لغات، هنوز امکان وقوع سوءتفاهم وجود خواهد داشت، و آن بخاطر نقص بنیادی در ارتباط لغات و مفاهیم مورد اشاره‌ی آنهاست.

+ تبصره: سوءتفاهم فقط در یک حالت امکان دارد که اتفاق نیافتد، که لغات به اشیاء خارجی اشاره کرده و قصدی (بار معنایی - مفهوم) را دنبال ننمایند. این موضوع بدلیل اینکه در مجموعه‌ی مفاهیم نیست، البته که دچار سوءتفاهم نخواهد شد.

پایان



مرتبط:
- در پست بعد، نظر ژاک دریدا (Jacques Derrida) را در مورد نوشتار و گفتار (Text and Speech) بررسی خواهیم کرد.
- اسم وبلاگ، در راستای افق دید از «یادداشت های مهدی باطنی» به «یادداشتهای فلسفی» تغییر یافته است.
- نظرات خود را در مورد هر مطلب می توانید در پایین هر صفحه قید نمایید.
- از ظریق ینجره‌ی بازشو کنار صفحه می‌توانید با من تماس بگیرید و نظرتان را بگویید.

Enhanced by Zemanta

استقلال اثر

شنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۷:۳۶ ق.ظ

 - تعریف راجع به [استقلال اثر]

به عنوان یک نظریه، قابل طرح شدن است که تاثیر یک اثر هنری به چه المان‌هایی مرتبط است.

المان‌های تاثیر گذار بیشمارند، اما از مهمترین آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

- محتوی اثر

- قالب ارائه‌ی اثر

- مستقل بودن اثر

موضوع صحبت من در اینجا راجع به «استقلال اثر» است و اینکه چه مواردی استقلال اثر را تعیین می کنند.

اینکه پایبندی به هویت کار هنری رعایت شود، اهمیت زیادی در استقلال اثر خواهد داشت.

به عنوان مثال اگر اثر نوشتاری است، اینکه در آن از تصویر استفاده شود،‌ استقلال اثر را تحت تأثیر قرار خواهد داد واستقلال اثر را به زعم من خدشه‌دار خواهد کرد. اما این به آن معنی نیست که اثر نباید ساختارهای گذشته را در هم شکند.
[استقلال اثر] وقتی تعریف می‌شود که کار هویت داشته باشد. اگر اثری ساختارهای گذشته را شکست و ساختار تازه‌ای معرفی نکرد، آنوقت است که هویتش را از دست داده است.
این تعریف با الگویی که [پست مردنیسم] هم ارائه می‌دهد، هماهنگ خواهد بود.

پایان

 

متولد شده بعد از مرگ مولف - posthumous

جمعه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۱۲:۵۶ ب.ظ

خواستم با واژه‌ای آغاز کنم که در زبان انگلیسی به آن [posthumous] می گویند. 

این وضعیتی است که یک فرد می‌تواند خودش را در آن قرار دهد و به این معنی است که فرد در هر زمینه‌ای که فعالیت می‌کند، حاصل فعالیتش را به بعد از مرگش موکول - پست - کند. به عبارت دیگر، فردی که خودش را در این موقعیت قرار می‌دهد،‌ اصرار دارد که حاصل و نتیجه‌ی فعالیتش در طول حیاتش به جهانیان عرضه نشود.

قصدم از مطرح کردن این موضوع این بود که کمی وارد خصوصیات یک فرآیندی بشویم که تا حدی غیر طبیعی است. اگر در تاریخ ایران نگاه کنیم، حافظ کسی بود که خودش را در این موقعیت قرار داده بود. با توجه به شواهد تاریخی که در دست داریم، دیوان حافظ بعد از مرگش توسط یکی از شاگردانش جمع آوری و منتشر شد. افرادی شبیه حافظ در تاریخ ایران و کشورهای دیگر زیاد به چشم می‌خورند. موضوع صحبتم بر شمردن این افراد نیست، بلکه قصدم این است که این موقعیت را تحلیل کنم. 

بنظرم افرادی که خودشان را در این وضعیت قرار می‌دهند، بطور خیلی قوی و جدی، احساس ناهمگونی با جامعه‌شان را در یک برهه‌ای از زندگیشان احساس می‌کنند و شبیه انسانی که سرخورده شده باشد، به کناری می‌خزند. اما در آن کنار به فعالیت‌هایشان با امید و انرژی ادامه می‌دهند. شاید بشود گفت، تنها اتفاقی که در این افراد می‌افتد از دست دادن آرزو است. بنابراین امید این افراد، هدف خاصی را دنبال نمی‌کند. یا بعبارتی امیدشان آرزویی را دنبال نمی‌کند و از اینجاست که آثارشان هرچه هست، چنان با ارزش و ماندگار می‌شود که هیچ وقت دستخوش گذران زمان نخواهد شد.

اینها عموماْ اگر از الگوی بی‌آرزویی پیروی کنند، آثاری ماندگار تا همیشه بر جا خواهند گذاشت.

پایان


 

 

  مرتبط:

- در پست بعد از [ابتذال مولف] صحبت خواهم کرد.

- پست‌ها را کوتاه می‌نویسم که در حوصله یک وقت فراغت بیاید.

- این وبلاگ را با زاویه‌ی دید متفاوتی نسبت به وبلاگ دیگری که سابق بر این فعال بود، آغاز کرده‌ام. که راجع به آن هم صحبت خواهم کرد.

- مطالب وبلاگ قبل [http://mehdi-bateni.persianblog.ir] قابل انتقال به این وبلاگ نبود، لذا اگر می‌خواهید اطلاعی از گذشته‌ی وبلاگ داشته باشید به آدرس فوق سر بزنید.

یادداشت‌های فلسفی

[ پروردگارا برای آنچه اهمیتی ندارد، چشمانی ضعیف به من بخش؛
و برای حقیقتِ خود، چشمانی روشن ]
دعایی متعلق به اُسقف آلبرتینی، نک به:
Dr. D. L. B. Wolff, Leipzig, 1854, iste, D.p. 293
مترجم: رویا منجم
..
در اینجا با انسان به معنی خاص کلمه سر و کار داریم. ببینیم چه‌هایش را چگونه می‌چیند و با خودش چگونه کنار می‌آید!
آیا راهی هست؟!
بعد از پنج سال که کم و بیش به انتشار نوشته‌هایم پرداختم، حالا بیشتر به این فکر می‌کنم که خطوط کلی را شفافتر و پررنگ‌تر از گذشته رسم کنم. لذا در اولین قدم، اسم وبلاگ را که سابق بر این با "یادداشت‌های یک نویسنده" شناخته می‌شد به "یادداشت‌های فلسفی" تغییر دادم.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید